جلال الدين الرومي
34
مثنوى معنوى ( فارسى )
به سخن آمدن طفل در ميان آتش و تحريض كردن خلق را در افتادن به آتش يك زنى با طفل آورد آن جهود * پيش آن بت و آتش اندر شعله بود طفل از او بستد در آتش در فكند * زن بترسيد و دل از ايمان بكند خواست تا او سجده آرد پيش بت * بانگ زد آن طفل إني لم أمت [ فناى عارفانه به زبان تمثيل ] اندر آ اى مادر اينجا من خوشم * گر چه در صورت ميان آتشم چشم بند است آتش از بهر حجاب * رحمت است اين سر بر آورده ز جيب اندر آ مادر ببين برهان حق * تا ببينى عشرت خاصان حق اندر آ و آب بين آتش مثال * از جهانى كاتش است آبش مثال اندر آ اسرار ابراهيم بين * كاو در آتش يافت سرو و ياسمين مرگ مىديدم گه زادن ز تو * سخت خوفم بود افتادن ز تو چون بزادم رستم از زندان تنگ * در جهان خوش هواى خوب رنگ من جهان را چون رحم ديدم كنون * چون در اين آتش بديدم اين سكون اندر اين آتش بديدم عالمى * ذره ذره اندر او عيسى دمى نك جهان نيست شكل هست ذات * و آن جهان هست شكل بىثبات اندر آ مادر به حق مادرى * بين كه اين آذر ندارد آذرى اندر آ مادر كه اقبال آمده ست * اندر آ مادر مده دولت ز دست قدرت آن سگ بديدى اندر آ * تا ببينى قدرت و لطف خدا من ز رحمت مىكشانم پاى تو * كز طرب خود نيستم پرواى تو اندر آ و ديگران را هم بخوان * كاندر آتش شاه بنهاده ست خوان اندر آييد اى مسلمانان همه * غير عذب دين عذاب است آن همه اندر آييد اى همه پروانهوار * اندر اين بهره كه دارد صد بهار بانگ مىزد در ميان آن گروه * پر همىشد جان خلقان از شكوه خلق خود را بعد از آن بىخويشتن * مىفگندند اندر آتش مرد و زن بىموكل بىكشش از عشق دوست * ز آن كه شيرين كردن هر تلخ از اوست تا چنان شد كان عوانان خلق را * منع مىكردند كاتش در ميا آن يهودى شد سيه رو و خجل * شد پشيمان زين سبب بيمار دل كاندر ايمان خلق عاشقتر شدند * در فناى جسم صادقتر شدند [ رسوايى شيطان ] مكر شيطان هم در او پيچيد شكر * ديو هم خود را سيه رو ديد شكر [ جواب عمل ] آن چه مىماليد در روى كسان * جمع شد در چهرهى آن ناكس آن آن كه مىدريد جامهى خلق چست * شد دريده آن او ايشان درست